جایی که سقف، دیوار و نور، بیآنکه چیزی بیفزایند، به هر فضا نامی میدهند.
۰۱گره
در دلنواز، پرسش این بود که چگونه میتوان به هر فضا هویتی داد، بیآنکه خانه را با اشیا و افزودهها شلوغ کرد؟
۰۲گرهگشایی
پاسخ را در ظرفیتهای خودِ معماری جستیم: هندسهی سقف و جدارهها، نور و رنگ. این عناصر به جای آنکه پسزمینهای برای چیدمان باشند، محدودهها را تعریف میکنند، محورهای اصلی را نشان میدهند و کارکردهای گوناگون خانه را از هم تمیز میدهند.
تغییری در هندسه و رنگ سطوح، امتدادِ نور و هماهنگی با مبلمان، به هر بخش هویتی درخورِ کارکردش میبخشد، بیآنکه پیوستگیِ فضای درون گسسته شود. در کنار این زبانِ مشترک، فضاهای خصوصی به اقتضای نیازها و سلیقهی هر یک از اعضای خانواده شکل گرفتند؛ تا تفاوتهای فردی، در دلِ کلیتی منسجم محفوظ بمانند.
سادگی و نظم، حاصل ارتباط میان اجزاست، نه یکسانبودن آنها.
۰۳فرجام
نتیجه فضایی است که در آن هویت هر بخش، نه با افزودنِ عناصر جدا، که با بهکارگیری ظرفیتهای معماری ساخته میشود؛ جایی که سادگی و نظم، حاصلِ پیوند اجزاست، نه یکسانیشان.














