
فاصلهای که کوچه از خانه دریغ کرده بود، معماری به آن بازگرداند.
خواندن ماجراهر بنا، از یک پرسش آغاز شد.
اینجا هفت ماجرا را میخوانید؛ هر کدام با بستری که باید شناخت، گرهی که باید گشود و فضایی که از دلِ این دو زاده شد.

فاصلهای که کوچه از خانه دریغ کرده بود، معماری به آن بازگرداند.
خواندن ماجرا
درختانِ کوچه رفتند؛ سبزی ماند، این بار در ارتفاع.
خواندن ماجرا
پردهای که گوشهاش کنار رفته، تا خانه و شهر یکدیگر را ببینند.
خواندن ماجرا
چهار خانه رو به چهار منظر، و حیاطی در میان که همه را به همنشینی میخواند.
خواندن ماجرا
خانهای که امروز یکی است و فردا میتواند دو تا باشد.
خواندن ماجرا
آشیانهای برای یک خانوادهی چهارنفره، با قلبی از نور که دو طبقه را به هم میدوزد.
خواندن ماجرا
جایی که سقف، دیوار و نور، بیآنکه چیزی بیفزایند، به هر فضا نامی میدهند.
خواندن ماجرا