پردهای که گوشهاش کنار رفته، تا خانه و شهر یکدیگر را ببینند.
۰۱صحنه
شهر و ساختمان را معمولاً دو چیزِ جدا میبینیم: یکی بیرون، دیگری درون. در حائل، این دو را لایههایی پیوسته دیدیم، و نما را لایهای در میانهی آنها.
۰۲گره
پرسش این بود که این لایه تا کجا بپوشاند و تا کجا بگشاید؛ چگونه میتواند هم حائل باشد و هم پیوند؟
۰۳گرهگشایی
نما با عقبنشستن و کنار رفتنِ بخشهایی از خود، رابطهی درون و بیرون را میسازد. لبههای قوسدار، پویایی و حسِ حرکت را به این لایه میبخشند؛ گویی ورقهای را آرام کنار زدهاند تا بنا و شهر یکدیگر را بشناسند.
این ایده در هر جبهه، به اندازهی نیازش به پوشیدگی، زبانی دیگر یافته است: در نمای جنوبی، بازشوها گشادهتر و کمعمقترند؛ و در نمای غربی، کوچکتر و عمیقتر.
گویی ورقهای کنار زده شده تا بنا و شهر را به یکدیگر معرفی کند.
۰۴فرجام
حائل کوششی است برای تنظیمِ رابطهها: میان شهر و ساختمان، میان باز و بسته، و میان فردیت و جمع.
















